دیدمت یار سرزیننه
دیدمت یار که آمده بودی لب لبی بام
دیدم نگاری خود را جانم به لرزه آمد
دیدم نگار خود را
دیدمه
دیدم تورو ز شادی از آسمان نگذشتم
دیدم تورو زه شادی از اسمونا گذشم
دیدم تورا زه شادی آسمان گذشتم
دیدمت رفتی وداغت جگرم راسوزاند
دیدم که مرا دیدی و حیران ماندی
دیدم
دیدم تورا زی شادی
دیدمت یار ک آمدی بر لب بام